سینما پارادیزو از دریچه ی نوستالژی

1
167

نقد فیلم سینما پارادیزو

نوستالژی که تولدش ماحصل واژه سازی هانس هوفر ( دانشجوی پزشکی ) در اواخر قرن هفده ام میلادی است، نوعی بیماری روحی حاصل از دلتنگی برای وطن بود که در سربازان سوئیسی تشخیص داده شد. این لغت که اکنون در واژه نامه ی آکسفورد، شکلی از دلتنگی به سبب دوری طولانی از زادگاه، تعریف می شود؛ برگرفته از ترکیب دو واژه ی یونانی NOSTOS  به معنی بازگشت به خانه و ALGOS  به معنی درد یا اشتیاق است. اما به مرور معنی نوستالژی طی سالها و قرن ها تغییر کرد و نفوذ خاطرات به آن، لذتی توام با اندوه را به افراد بخشید. در ادامه با نقد فیلم سینما پارادیزو از معرف برتر همراه باشید.

نقد فیلم سینما پارادیزو
فیلم Cinema Paradiso

اکنون نوستالژی از آن دست مفاهیمی است که گویا به طور غریزی، از پیش با آن آشنا هستیم و در روزمزگی خود بارها به آن می پردازیم. تفاوتی نمی کند که آنها از خاطرات شیرین می آیند یا از تلخ ترین خاطرات؛ ما به عنوان مردمانی که حس و احساسات، نقاط عطف زندگی مان را می سازند، همچنان نوستالژی ها رامرور می کنیم.

می تواند یک قطعه موسیقی باشد یا یک بیت شعر،می تواند عطری دل انگیز باشد یا نسیم نمناک پاییز و یا می تواند بزنگاهی ذهنی باشد که ما را در خود غرق می کند و یا خاطره ای فراموش شده. اکنون با گذشت زمان و طی سالها به مرور معنی نوستالژی تغییر کرده و نفوذ خاطرات به آن، سبب شده تا لذتی توام با اندوه را به افراد ببخشد. و گاه یادآوری آن، می تواند راه حل و پناهگاهی باشد برای لحظاتی که از “حال” خودمان لذت نمی بریم و به انرژی و قدرت بیشتری برای ادامه راه نیازمندیم و گاه نیز می تواند ما را در حسرت روزها و لحظه های از دست رفته، فرو ببرد.

سینما و نوستالژی در سینما پارادیزو

آنچه به نظر می رسد این است که سینما و نوستالژی دو عنصر جدایی ناپذیر هستند، سینما موقعیت هایش را به نوستاژی های زیستن مدیون است و نوستالژی برخی از ماهیتش را به لحظات خاطره انگیز سینما. در همین راستا بسیاری از آثار سینمایی هستند که در پیرنگ و یا خرده پیرنگ هایشان این مفهوم را محور قرار می دهند و “زیبایی شناختی” افراد را برمی انگیزند. در این میان، “سینما پارادیزو” اثر ماندگار “جوزپه تورناتوره”، به واسطه ی خود مدیوم سینما، بیشترین بهره را از نوستالژی می برد.

سینما پارادیزو

چه چیزی در فیلنامه میگذرد؟

اساس فیلمنامه برپایه فلش بک و نوستالژی بنا شده و همچنان که آن را روایت می کند، خود اثر تبدیل به نوستاژی می شود.

توتو پسربچه ی کنجکاو و بازیگوش قصه که حال میانسال شده، به سبب شنیدن خبر فوت آلفردو در چشم به هم زدنی از روزمرگی اش کنده می شود و غرق در گذشته، پارادیزو و خاطراتش با آلفردو را وجب به وجب مرور می کند. تورناتوره از همین ترفند به شکل زیرکانه ای استفاده می کند و قشرهای مختلف مردم را با طنزی تند و تیز نقد می کند.

فیلم سینما پارادیزو

کشیشی که در پی وظیفه ی مضحکش یعنی سانسور فیلم ها، صدای زنگش به صدای ناقوس کلیسا تعمیم پیدا می کند تا در عین اینکه بیانگر زنگ خطر باشد، کارگردان بیم فرا گرفتن جامعه از سانسور را گوشزد کند. یا پسرک کم هوشی که در کلاس درس از ضرب ساده اعداد عاجز است، در نمای بعدی با حالتی اغراق شده و با گرفتن سیگاری در دست و تعارفش به توتو، سرافکندگی  انتلکت نما ها را یکجا به دوش می کشد. و یا مردی که به ظاهر از طبقه ی متدین جامعه می آید و جایگاهش همیشه در بالکن سینما هست، کارش تف کردن روی سر مردم پایین دست است.

توتو زندگی را در پارادیزو می شناسد و احوالات و احساساتش را با متنوع ترین سکانس ها، از کمدی چاپلین گرفته تا دراماتیک ترینشان کشف می کند. او زیسته و نازیسته ها را آن جا تجربه می کند. و چه چیز ارزشمندتر از سینما که بتواند تجربیات ناکرده ی ما را پر کند و امکان نوستالژی را فراهم آورد. نوستالژی و جدای از آن خاطره، تمام و کمال به زیست باز می‌گردند اما این دو مفهوم آنقدر در هم تنیده شده اند که گرچه قابل تمیز هستند اما بعضا تفکیک شان دشوار شده است.

نوستالژی در فیلم سینما پارادیزو

نوستالژی چیزی فراتر از خاطره است. هر دوی آنها به محض آنکه در ذهن ظاهر می شوند به خودآگاه ما راه پیدا می کنند. اما خاطره از واقعیتی می آید که ویژگی های خاطره شدن را در خود دارد ولیکن نوستالژی هیچ نشانه ای مبنی بر شکل گیری خود در آینده به جا نمی گذارد.

موضوع، سانسور و یا اشتیاق دیدن یک صحنه بوسه در سالن سینما نیست. مسئله این است که با دستبرد به آثار هنری، بخشی از حقیقت آنها را که در ارتباط مستقیم با زندگی مردمانی است که این مدیوم را جزوی از زندگی خود می دانند، پنهان می کنیم. گرچه، گویی در واقعیت آن جامعه، توتو هم حق دانستن حقیقت مفقود بودن پدرش را ندارد.

مهم ترین آموزه های توتو

سینما پارادیزو

نوستالژی بخشی از مهم ترین آموزه هایی است که توتو در زندگی بدست می آورد و زمانی که به پوستر فیلم “بر باد رفته” چشم می دوزد، گویی بار دیگر سینمای حیات بخش را به خود یادآوری می کند. او با واکاوی نگاتیو های پاره ی درون سطل کوچکش، لذت و شکوه را تجربه می کند، اما روزی آتش همان سطل گریبانش را می چسبد. در نهایت پسرک قصه ی ما آنقدر طعم نوستالژی به دهانش مزه می کند که عاشق شدن را یاد نمی گیرد، چرا که عشق و بوسه های عاشقانه اش را در جای دیگری پیدا کرده است. در سینما پارادیزو. و شاید انسان امروز باید همانند دیوانه ی شهر باشد که به دور از حسرت نوستالژی گذشته و بیم از آینده، در حال خود دیوانه وار زندگی می کند.

نویسنده : پارسا پورحسن


اینستاگرام معرف برتر

1 دیدگاه

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید