نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

0
212

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

خشونتی که گلویت را میزند!

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

نگاهی بر شمایل خشونت و طنز در آثار مک دونا

مقدمه ؛

چندسالی می شود که نمایشنامه های “مک دونا” را به واسطه ی اجرا ها دنبال می کنم. بارها فیلم های تئاتر “ستوان آینیشمور” و “مرد بالشی” را دیده ام و در مواردی، بسیاری از بخش های آن را در ذهنم به خاطر سپردم. اما پس از فیلم “سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری” و موفقیت های اخیرش، مخاطبانی که کم و بیش اسم “مارتین مک دونا” به گوششان آشنا بود و تجربه ی مشاهده ی آثار او را داشتند و صدالبته طرفداران دیرین و پیگیرش در ایران، به یکباره، توجه شان به سمت مک دونا جلب شد  و نگاهشان را تیز کردند. من هم از این قائله مستثنی نبودم و به واسطه ی تجربه ی فرمی و بصری که از مک دونا داشتم، سعی کردم تا خوش قریحه و دلنشین بودن زبان آثارش در بیان درد ها، رنج ها و خشونت های حاکم برجامعه را تاحدی به مقام مقایسه بگذارم. شاید یک کاوش از سر کنجکاوی.




نقد فیلم
Three Billboards Outside Ebbing, Missouri(2017)

بیلبورد چهارم ؛

داستان فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری حوالی “ابینگ” “میزوری” می گذرد. “میلدرد”، مادر دختریست که هفت ماه قبل مورد سوء قصد قرار گرفته و کشته شده است؛ اما به دلیل نبودن مدارک کافی علیه شخص متجاوز، پلیس پرونده را رها کرده و این درحالیست که میلدرد به سبب گذشته ی ناخوشایندی که در ارتباط با دخترش( آنجلا) داشته است، خود را بیش از پیش  در جلوگیری از پایمال شدن خون دخترش مسئول می داند. او تصمیم می گیرد تا سه بیلبورد قدیمی، از کار افتاده و فراموش شده را به مدت یک سال اجاره کند و با نصب متن هایی مبنی بر نوع کشته شدن دخترش و تاکید بر آن، باز بودن پرونده را به پلیس منطقه، یادآوری کند. همین امر سبب رخدادهایی در قلب این شهر کوچک می شود…

فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

در بدو ورود به دنیای اثر، “سه بیلبورد”، جامعه ای را در فضای آشفتگی و خشونت ترسیم می کند: مادری در اندوه قتل دخترش، رنگین پوستانی که به آنها ظلم می شود و… . اینها در کنار حوادث دیگر فیلم، خبر از جغرافیایی رو به سقوط می دهند.

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

ایده ای تازه، پیرنگ اصلی داستان را تشکیل داده، اما وجود خرده پیرنگ هایی اعم از ورود به زندگی و گذشته ی دو افسر که ذهن و عواطف بیننده را درگیر می کند، تا اندازه ای می تواند عدم اطمینان مک دونا را در میزان کشش پیرنگ اصلی، عیان سازد. هرچند تنوع کاراکتر و تعدد شخصیت پردازی های دقیق – به خودی خود، نه در این فیلم – پوئنی است که ریشه در نمایشنامه نویسی مک دونا دارد. اغراق در بروز حوادث، مانند: پرت شدن “ولبی” توسط “دیکسون” و آتش سوزی اداره پلیس در کنار طنزهای موقعیتی سیاه و کنایه های پرایهام سیاسی، دیگر مواردی هستند که می توان به عنوان نقاط عطف و درام ساز آثار مک دونا، روی آنها دست گذاشت. ( که البته این اغراق  در حوادث و اجرای غیر منطقی آن، گاهی کار می کند و گاهی تنها در پیشبرد روایت، بر جذابیت فیلمنامه می افزاید). علاوه بر این مک دونا در آثارش هیچگاه گوشه و کنایه ها و تابو شکنی های سیاسی را فراموش نمی کند و استاد آن است که در موقعیت های مهم و دشوار، همزمان، موضوعی بی ارزش تر را، مهم تر جلوه دهد.

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

فرانسیس مک‌ دورمند در فیلم
سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

خشونت ؛

خشونت امری اجتناب ناپذیر در زندگی روزمره است. اما این بار جنس خشونت تفاوت دارد. تعریفی که مک دونا از خشونت در نوشته هایش می دهد، خشونتی است ویران کننده و زودگذر که به آسانی و با تلفیق موقعیتی کمیک با آن برخورد می شود. از همان خشونت هایی که مارک توآین و نویسنگان فکاهی آمریکایی در برخی داستان هایشان بکار می بردند. این چنین که ما خشونت و یا مفهوم خشونت را آشکارا می بینیم،  ولی مشکل است بگوییم هر کدام چه منطق مشخصی را دنبال می کنند و یا از آن مهم تر: آیا علت و معلول ها یکدیگر را توجیه می کنند؟ تا در نتیجه چنین خشونتی بروز کند؟ ( به عنوان نمونه می توان دوباره سکانس  پرت شدن “ولبی” توسط “دیکسون ” را مثال زد و یا چنگ انداختن “دیکسون ” در اواخر فیلم به بهانه ی به دست آوردن دی ان ای ).

فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

طنز ؛

برخلاف نمایشنامه های مک دونا، اینبار وجود وجوه مختلف طنز و کمدی – به عنوان مثال کمدی هایی که از طریق حضور “جمیز”(شخص کوتاه قامت) و یا “پنه لوپه” ساخته می شوند – کارکردی در پیشبرد مسیر تعیین شده ندارند. این در حالیست که به نقل از گاردین یکی از ویژگی های اصلی و غیر قابل انکار نمایشنامه های مک دونا “طنز های تلخ و سرگرم کننده” است. به نظر می رسد در آثار او رفت و برگشت های گاه و بی گاه میان موقعیت های خشن و کمدی، از ویژگی هایی است که به مرورتبدیل به سبک شده اند. اما در سه بیلبورد، رفته رفته فضای فیلم برای مخاطب، سنگین و جدی تر از آن می شود که بتواند به راحتی  طنازی ها را درک کند و به موقع عکس العمل نشان دهد.

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

در نظر داشته باشید که برخی فیلم ها به خودی خود استاندارد هستند، از آنها لذت می بریم و قبولشان داریم، این را از داستان، ساختار و فرم آن می توان تشخیص داد، اما وقتی وارد جزئیات می شویم سخت می شود از آنها دفاع کرد و نمی توانیم دقیق بگوییم از چه چیز آن خوشمان می آید. حال سوال اینجاست که چه ویژگی هایی در سه بیلبورد ما را جذب می کند؟

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

۱٫ سه بیلبورد، فیلمی اکسپرسیونیستی و برون گراست، اکسپرسیونیستی نه از منظر فرمی و بصری،  از این منظز که سررشته ی احساسات، عواطف و بروز و ظهور آنها  در شخصیت هایی که مارتین مک دونا می آفریند، کاملا متفاوت بوده و برگرفته از تضادهای احساسی قوی و پررنگ است: همان اندازه که میلدرد دست به کارهای جنون آمیز می زند و در ابتدا حتی ترحمش به سرطان “ویلوبی” جلب نمی شود، همان اندازه هم می تواند با روحیه ای لطیف، دخترش را در قامت آهویی تصور کند و در هنگامی که ویلوبی خون سرفه می کند، با محبت او را در آغوش بگیرد. و یا همان اندازه که دیکسون با بی رحمی و خشونت تمام ولبی را از بالکن پرت می کند، همان اندازه هم می تواند با ایجاد یک تحول، از خشونتش در سکانس کافه رستوران، در راستای محقق شدن خواسته ی میلدرد و التیام وجدانش استفاده کند. همچنین ویلوبی را در نظر بگیرید که با تمام سخت گیری ها و مقاومت هایی که در برابر میلدرد به خرج می دهد، دست آخر در برابر بیماری اش نمی تواند دوام بیاورد و دست به خودکشی می زند. مشاهده می کنید که داستان های مک دونا مملو از شخصیت های برون گرا هستند، اما درونیات یک یا دو کارکتر برایمان مهم تر است  به دنبال سر و سامان دادن به همین درونیات است که کارگردان برای نشان دادن جنبه های مختلف شخصیت یک مادر و تکامل بخشیدن به آن،  دست به تمهیدات متعدد می زند.

۲٫به طور معمول  نقدها محدود به فرم و ساختار اثر می شوند و یا نهایتا محدود به مفاهیم برون متنی و ارجاع های گوناگون به تعاریف و آثار، اما چیزی که در این بین کمتر به آن توجه داریم مخاطب است، در نگاه مخاطب است که ما تشخیص می دهیم فرم، درست صورت گرفته است یا نه.

نقد فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

در راستای پاسخ به این پرسش، این سوال به وجود می آید که مخاطبان سه بیلبورد در بزنگاه اول با چه زیبایی شناسی ای با اثر ارتباط برقرار کرده اند؟ ( زیبایی شناسی ای که مرتبط با اثر شکل گرفته، از جنس خود اثر بوده و از تجربه های متداول فیلمساز نیامده ولی با ساده ترین تجربیات ما چفت می شوند)

به احتمال قوی در وهله ی اول می گویید افرادی که روحیه سرسخت و فمنیستی دارند با اثر ارتباط می گیرند ( البته با توجه به تعریف ناقص و جا افتاده امروزی ). درونمایه فمنیستی اثر غیر قابل انکاره اما تمام ماجرا این نیست؛ به طور معمول اختلاف میان مخاطبان سه بیلبورد در این است که افرادی به واسطه ی مادر بودن میلدرد، اینگونه به آب و آتش زدن او را درک می کنند، ولیکن افرادی که به جامعه به صورت یک کل نگاه می کنند و لطمات را در مقیاس بزرگ تری مثل جامعه شهری بررسی می کنند، میلدرد را موظف به پیدا کردن راه حل بهتری برای یافتن قاتل دخترش می دانند.

فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری

تعارض میان میلدرد، ویلوبی و دیکسون، مثلثی ملتهبی را می سازد که کشش و درامی حقیقی  را رقم می زند. چنانچه رابرت گسنر در مورد مثلث فیلمنامه می گوید : دو نفر در یک قایق تصویر شاعرانه ای ارائه می دهند؛ ولی اگر سه نفر بشوند، قایق خیلی زود به لرزه در می آید. و در اینجا مثلثی برای اثبات قدرت شخصی و شخصیتی که منجر به سقوط شان می شود.

از نگاهی دیگر، در پس روحیه جنگجویانه میلدرد، یک دیالکتیک درونی رخ داده است. دیالکتیکی ما بین انتخاب راه درست و غلط ، که منجر به تعارضات بیرونی می شود و خستگی ای که شاهد آن هستیم را برایش به همراه می آورد. میلدرد هنگامی متوجه می شود مسیر را اشتباه رفته، که حوادث پیش آمده تقریبا غیر قابل جبران هستد و درام مک دونا تبدیل به یک تراژدی شده است: اختلاف میلدرد با شوهر سابق و پسرش دو چندان شده، نگاه تلخ جامعه روی او سنگینی می کند و کماکان او را مقصر مرگ ویلوبی می دانند، ولبی در بیمارستان به سر می برد ، دیکسون دچار سوختگی شده است و در نهایت میلدرد در یافتن قاتل دخترش ناکام مانده است.

نویسنده ؛ پارسا پورحسن

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید